(¯`*•.اولین بوسه شبی در زیر باران.•*´¯)

نمیــدانـــم...

دلتنگــی های شبـــانه ام را به دست كــدام باد بسپارم

آیا بادی هست برای دلتنگــی های وقت و بی وقت این دل خسته؟

از فــرط دلتنگی به باد بـوسه می زنم

خیالــم تخت است، می آورد هر جا که باشی

نمیدانم دلتنگی هایم را با كدام واژه به تصـــویر بكشم

یكی از همین روزها كه دلم بیشتر از هر وقتی بهـــانه ات را میگیرد

فقط می بینم كه جز دلتنگــی چیز دیگـــری نیست

و من بی تو پـــر از دردم

پر از ســـردی

پر از تنهـــایی و دلتنگــی

این روزها تنهـــایی ام را بیشتر دوست دارم

خوب میدانم در یكی از همین روزها كه پر از دلتنگــی و بهـــانه هستم

پـــر خــواهــم كشیــد...

 

دل نوشت :

+ همین روزهاست که در بی هوایی از تو بمیرم

+ همانند سربازی که تازه از جنگ بازگشته محتاج نوازش دست هایت هستم. باور کن که

دلتنگی مرگ تدریجی ست

+ تمام دلتنگی هایم را به جای تو در آغوش می کشم. چقدر جایت میان بازوانم خالیست

+ زود دلتنگ می شویم. دلتنگ چشمانی که گریز از نگاهشان روزی آرزویمان بود

+ اشک ها پاسخ دلتنگی ها نیستند، سوال دل های تنگند

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:29 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

دلم برای کسی تنگ است


که چشمهای قشنگش را


به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند


دلم برای کسی تنگ است


كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد


و پري دلم را با وجود خود خالي


دلم برای کسی تنگ است


کسی که بی من ماند


کسی که با من نیست


دلم برای کسی تنگ است


که بیاید


و به هر رفتنی پایان دهد


دلم برای کسی تنگ است


که آمد  رفت


...... و پایان داد


کسی ....


کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...  

 

کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه

 

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...

همیشه دوستت دارم بخدا (امیر)

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:27 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 

چگونه بپذیرم که دیگر تو را ندارم

یا به دروغ با خود بگویم

که دیگر جایی  در قلبم برای تو نیست

در حالی که تمام وجودم

از درد دوریت لبریز شده

به هر کجا نگاه میکنم 

انعکاسی از لبخندت در آن پیداست

و نشانه هایی از محبتت در آن باقیست

دلتنگم

 به من  بگو

از این پس چه  را میتوان جایگزین تو کرد؟

آیا با  همه ی عشق تو  میتوان  وداع کرد ؟

آیا این همه دلبستگی را می توان به خاک سپرد ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 17:50 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 

امشب از آسمان ديده ي تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذ ها
پنجه هايم جرقه مي كارد

شعر ديوانه ي تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها

آري، آغاز، دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است

آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه ي من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ي من

آه بگذار زين دريچه ي باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشني سفر گيرم
يگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو

آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 17:49 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

زن عشق می کارد و کینه درو می­کند...

دیه­اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می­تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی....

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک می­خورد و تو محاکمه نمی­شوی...

او می­زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می­کنی...

او درد می­کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد....

او بی­خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را می­بینی...

او مادر می­شود و همه جا می­پرسند نام پدر...

و هر روز او متولد می­شود: عاشق می­شود و مادر می­شود؛ پیر می­شود و می­میرد...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 17:46 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه ام می زنی

به حقیقت که هویتت را

دیر زمان ایست که در زیر پای رهگذران

به عرضه نهاده ای

نقابت را بردار...

زیر پایم را زود خالی کردی

مجالی می خواستم اندک ... به اندازه یک نفس ..

این نگاهت چیست ؟

سلام پر مهرت را باور کنم... یا پاشیدن نمکت را؟

خنجر را دستت دادم و گفتم

پشت سر من حرکت کن و مواظبم باش

اندکی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت

پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری

تو گناهکار نیستی !

خنجر را خودم به دستت داده بودم

به یقین که از دیار عابر هرز نگاه آمده ای

شکنجه کن... که برای کشیدن درد مانده ام.. نه برای التیام

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 17:43 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

حالم از این زندگی به هم میخوره...

امروز همه کاری کردم که کارم درست بشه ....

ولی دیگه تموم....

یه ترم اضاف باید بمونم....

دیگه حتی گریمم نمیگیره..

بزنه به سرم کل درسمو ول میکنم...

خستم.... خسته....

خدایا تو تنها کسی بودی که تنهام نذاشت... تو هم تنهام گذاشتی...

امروز دیگه میرم خونه.... ولی با چه رویی ... جواب این همه زحمت خانوادمو چی بدم...

از احساس دیگه حالم به هم میخوره...

شاید دیگه اینجا ننویسم...

دلم داره میترکه... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دارم میمیرم..........................

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 17:42 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

دلم میخواد خیلی ساده و با زبون بچه گانه ی خودم با مامانم حرف بزنم

دلم میخواد بهش بگم مامانی ، مامان خوشگلم ، خیلی دوست دارم

میخوام بگم مامان جون میدونم خیلی اذیتت کردم

میدونم دختر خوبی واست نبودم

میدونم به خاطر من خیلی اذیت شدی

خیلی شبا تا صبح به خاطر من نخوابیدی

با گریم گریه کردی و با خندم خندیدی

با هر دردی که کشیدم صد بار مردی و زنده شدی

از خودت زدی تا من رشد کنم

بزرگ شم

مامانی میدونم به خاطر من از خیلی چیزا گذشتی

خیلی رنجا رو تحمل کردی تا من به اینجا برسم

میدونم خیلی بیشتر از بقیه ی بچه هات اذیتت کردم

و اینم میدونم که هیچوقت نمیتونم این همه فداکاری و محبت بی منت مادرانتو جبران کنم

خیلی از شبا که میای کنار تختم و دستتو میکشی رو صورتم ، دستای گرم و مهربونتو

حس میکنم .

بیدارم اما خودمو میزنم به خواب تا با تمام وجودم آرامشی رو که از دستات میگیرم حس کنم

مامانی منو ببخش

ببخش که گاهی ازم عصبانی میشی

ببخش که بعضی وقتا به حرفت گوش نمیدم

ببخش که باعث رنجشت میشم

ببخش اونی نیستم که به وجودم افتخار کنی

مامانی میدونی ، هر وقت که به این فک میکنم که یه روز ممکنه نباشی همه ی غمای

دنیا میریزه تو دلم . همون اشکایی که وقتی گریه میکنم با دیدنشون دیوونه میشی

دونه دونه میان پایین و دلمو میلرزونن . همون لحظه دلم برا بغل کردنت ، برای نوازشات ، برای

بوسه های رو گونم تنگ میشه . مامان جون ازت خاهش میکنم هیچوقت تنهام نذار

دختر کوچولوت همیشه بهت احتیاج داره

همیشه ی همیشه ی همیشه پیشش بمون

میدونم که میدونی چقد دوست دارم

میدونم که میدونی اگه یه روز نبوسمت تا آخر شب کسل و بی حوصله میشم

میدونم که میدونی وقتی عصبانیت میکنم بعدش مثل چی پشیمون میشم

پس مامان قشنگم این دختر نازک نارنجی و عزیز دردونتو تنها نذار

نذار همه ی اونایی که فک میکنن لوس بارم آوردی چون بهم محبت میکنی و

 هر روز بغلم میکنی و میبوسی و دست مهربونتو رو موهام میکشی نابودی منم با نبود تو ببینن

نمیدونم بگم چقد دوست دارم

چون دوست داشتنم مقیاس و مقدار نداره

دوست دارم دوست دارم دوست دارم بی حد و اندازه

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 17:51 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 

my mother i love you  and i need you,even tough

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

i love you and i need you,even tough

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

i may at times have made you tear your hair

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

i set myself apart,bet even so

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

your presence and your loves are always there

تو مامن وسرپناه من هستی

you are my jail cell and ten-ton door

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

that keeps me from just being who i am

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

and so i pound the walls and go to war

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

ramming all the rules that i can ram

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

yet though i mast rebel,all the while

شاید من یاغی وسرکش باشم

i know your love,s the ground on wich i stand

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر

and twist inside at every reprimand

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم

اما بعد از طوفان های کوچک

after these brief storms,love will remain

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 17:48 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

مادر یعنی عشق خالص و بی چشمداشت. مادر یعنی مهر، گرما،


  زندگی. بدون او، خانه بی رنگ و سرد و حضورش گرمابخش و


امیدبخش. روز مادر بهانه ایست برای قدردانی و سپاس. سپاس از


این وجود نازنین که سالهای جوانی را برای ما، آرام آرام صرف کرد


و حالا هم این نگرانی ها تمامی ندارد! منظورم مادران کوهنوردان


است. چشمهای نگران و بدر دوخته از صبح و سحر تا غروب و نیمه


شب، گاهی دست به دامن ذکری شده و غذایی که به چند باره


گرم شده در انتظار دیدن فرزندش و ما کوهنوردان چه عاشقانه در


دامان طبیعت و گاه درگیر با صخره ها و دیواره ها و کوههای سر به


فلک کشیده می شویم و او چه بزرگوارانه نگرانی خود را بروز نمی


دهد که خاطرمان آزرده نشود و چه کم توقع که با پیامی کوتاه


، خوشحال و امیدوار می شود به دیدار مجدد فرزندش. 


با تمام وجودم دوستت دارم، فرشته آسمانی..
نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 17:46 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما

باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.

ما هسته‌ی پنهان تماشاییم‌.

ز تجلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما

باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و

به خورشید تو پیوندیم‌.

 

تقدیم به تو مادرم که همیشه مرا یارا بودی

مامان عزیزم روزت مبارک دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 17:8 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 
هیچ کس باور نمیکند

که درد هایم

درد های ترک تو نیست

درد های خود تو است!

دوست دارم امیر

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:17 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 
قرارمان یک مانور کوچک بود!

قرار بود تیر های نگاهت مشقی باشد،

اما ببین...

یک جای سالم بر قلبم نمانده است!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:16 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 
کسی هست شانه هایش را،
 
 به من قرض بدهد تا یک دل سیر گریه کنم؟؟؟
 
بدون هیچ حرف و سوال وجواب و دلداری ونصیحتی؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:15 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|

 

 

درد دارد که ببینی آنچه را که امروز می خواهی

و نمی توانی دیروز می توانستی و نخواستی ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:14 توسط (¯`*•.آرام.•*´¯)|


آخرين مطالب
» دلتنگی شبانه
» امیر بد من
» دلتنگم
» آسمان شب
» و اما زن
» گناه ناکرده
» خستمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
» کاش پیشم بودی
» روز مبارک مامان جونننننننننننننننننننننننننننننن
» مادر
Design By : Pars Skin